۱۳۹۲ مرداد ۲۷, یکشنبه

دل خوشی های روحانی ناصر خسرو

     ابو معین حمیدالدین ناصر بن حارث قبادیانی مروزی، مشهور به ناصر خسرو، در سال 394 / 1004 در خانواده ای که از اعمال دولتی بود ند به دینا آمد . در آثار منثور فلسفی خود، وقتی ادعای تألیف آنها را می کند، نام کامل خود را یا د میکند؛ در سفر نامه بیشتر به نام ناصر به خویشتن اشتارت دارد؛ و در شعر،درجه اول تخلص خود "حجت" را، که عنوان مرتبۀ او در سلسله مراتب دعوت اسماعیلی است، به کار میبرد اما"ناصر" و "خسرو" را هم ذکر می کند. 

خسرو تنها واژۀ فارسی درنام اوست . ناصر خسرو به پیروی از سنت خانوادگی، وارد دستگاه اداری حکومت شد و به کارهای دیوانی پرداخت واحتمالا متصدی امورمالیاتی بود ودراین کار شهرتی یافته بود، چنانکه خود در سفرنامه میگوید: (من دبیر پیشه بودم و از جملۀ متصرفان در اموال و اعمال سلطانی، ومدتی در آن شغل مباشرت نموده و در میان اقرانه شهرتی یافته بودم.) ناصر خسرو، در اوایل کار،نخست با سلاطن غزنوی آشنایی یافت و سپس در نزد جانشینان آنها، سلجوقیان به خدمت پرداخت ازین رو از عمرش که به مسافرت ، مطالعه،شعرلذت میبرد.

 اما برای ناصر خسرو، در زیر همۀ این شادیها و دلخوشیهای دنیوی، سائق مبرم تری در جریان بود، و آن اشتیاق دردناک او برای یافتن غرض و پاسخ برای انسان ، اندوه انسان برای  چیست، چرا مروارید زیبا در دل صدفهای زشت و پینه دار قرار دارد؟ وی از همۀ معلمان و علمای روحانی که می شناخت این مسئله را می پرسید، از همه ادیان و مکتبهای فکری پرس و جوکرد، همۀ کتابهای را که میتوانیست خواند ، امام هیچ پاسخی را قانع کننده نیافت . این جست وجوی بی آرام وناخرسندی درونی ادامه یافت تا اینکه سرانجام به این اعتقاد ر سید که پاسخ همۀ این پرسشهای غایی را میتوان در مذهب شیعۀ اسما عیلی یافت.

 در نقطه ای از چهل سالگیش (یاچهل ودوسالگیش، بسته به مأخذومنبع ما) بحرانی روحانی وی را در گرفت؛ این بحران مؤدی به این اعتقاد شد که حقیقت را میتوان در کیش اسما عیلی یافت. نیز معتقد شد که باید شیوۀ زندگی خود را بکلی دگرگون سازد واین حقیقت را برای دگرگون ساختن جهان نیز به کار گیرد . در سفرنامه اش از رؤیای سهمگینی یاد میکند که اورا از خواب چهل ساله بیرون آورد و زندگی اورا به یک زندگی دینی که سراسر اعتقاد و تعلیم بود تغیر داد.
ومن اگرچه بسیار در بارۀ خوان و بار سلطان
شینده بودم هوس بود که به رأی العین بینم .

برای ناصر خسرو، مرواریدی که در صدف زمخت وگرگین خودنشسته ولعلی که در میان کانِ کثیف خوابیده نماد و مظهر جوهر روحانی به دام افتاده در جوهر جسمانی و نفس محبوس دربدن است .وی از خوانندگان خود دعوت می کند که در پی کشف این گوهر درخشانی که در وجود شان نهفته است برآیند.همه را تشویق می کند که رفتن از پی لذات جسمانی را به کنار نهند و به عوض درجست وجوی لذات روحانی بر آیند وی چندان این نکته را تکرار میکند و چندان پرشور بر آن پای می فشارد که به آسانی میتوان اورا فقط زاهد و عابدی ناخوشایند دانست که هم و غمش تنها ترک چیزهای خاکی و دنیوی است


نقطۀ عطف

قرآن به آدمی وعده می دهد که پس از این زندگی، زندگی دیگر هست و،بسته به اینکه شخص دراین زندگی رفتار وکردارش چگونه باشد، پاداش و یاد افرهی وجود دارد. برای ناصرخسرو هیبت این وعده،شبی در خوابی دید که با تابناکی تمام جان گرفت وسبب شد که وی راه زندگیش را بکلی دگرگون کند . او این لحظۀ کشف حقیقت را در دوتا از آثار خویش ثبت کرده است .در سفرنامه و در یکی از قصاید بلند دیوان اشعارش. این دوریوایت منظوم و منثور هردو بر رویدادها و حوادث متفاوتی روشنی می افکنند و واکنشهای او را در پرتوی اندک متفاوت به ما نشان می دهند و رخساره های متفاوتی از شخصیت و معنویت وی را بر ما آشکار می سازند.
درسفر نامه، ناصر خسرو تمامی داستان این تحول ودگرگونی را در دو صفحۀ اول کتاب باز میگوید، و سخن او دراین باره چنان موجز یا مبهم و راز آمیز است که آدمی آروز میکند که کاش وی در گفتن سخاوت بیشتر نشان میداد و تفصیل بیشتری داستان را بیان میکرد.

سفر که ناصر خسرو در کتاب سفرنامه شرح آن را باز می گوید برایش هفت سال طول میکشد. در اینجا، باشروع جمله ای که بلا فاصله بعد از اقرار به باده خواری بیش از حد می آید وبا استفاده از همان عبارات موجز و پرهیز از اطناب که مشخصۀ سفرنامه است وی علت اقدام به این سفر راباز میگوید
شبی در خواب دیدم که یکی مرا گفت چند خواهی خوردن از این شراب که خرد از مردم زایل کند .

 اگر بهوش باشی بهتر . من جواب گفتم که حکما جزاین چیزی نتوانستند ساخت که اندوه دنیا کم کند . جواب داد که بی خودی وبیهوشی راحتی نباشد . حکیم نتوان گفت کسی را که مردم را به بیهوشی رهنمون باشد بلکه چیزی باید طلبید که خرد و هوش را بیفزاید :( (من این از کجا آورم؟ ) گفت: (جوینده یابنده باشد .) وپس سوی قبله اشارت کرد و دیگر سخن نگفت. چون از خواب بیدارشدم، آن حال تمام بریاید م بود. بر من کار کرد و با خود گفتم از خواب دوشین بیدارم شدم باید که از خواب چهل ساله نیز بیدار گردم . 

اندیشدم که تاهمۀ افعال و اعمال خود بدل نکنم فرح نیابم (سفرنامه،2 – 1 / 3 )
 توجه کنید که در خود خواب هیچ استعاره و کنایه ای نیست شراب وشراب خورگی همان چیزهای است که در عالم واقع، در این جهان ، وجود دارد. تنها وقتی که شاعر از خواب بر می خیزد استعاره ای به کار میبرد، وآن خواب وبیداری است وچنین قضاوت می کند که زندگیش با آن لحظه خوابی بیش نبوده است  اجازه بدهید به نقل و گزارش خواب اندکی بیشتر اعتبار دهیم. 

مردی که در خواب ظاهر می شود هویتش معلوم نیست، هرچند با اقتدار سخن می گوید ، وعمق و اهمیت پیامش از محدودۀ خواب در میگذرد و به روشنی روز می رسد . اگر ناصر خسرو می خواست خوابش رابا شاخ وبرگ برای دیگران تعریف کند، یا حتی رای خودش آرایه های به آن بر بندد ، می توانست در تفکرات بعدیش در بارۀ آن مردی را که به خوابش آمده بود به حضرت محمد تعبیر کند  یا به جبرئیل یا حتی به یکای ازامامان شیعه . 

همۀ این ها مشهور بود که در خواب بر مؤمنان ظاهر می شوند. اما ناصر خسرو مدعی نمی شود که یکی از اینان را به خواب دید است . همچنین قبله خود صورت مثالی معبد، یعنی خانۀ کعبه در مکه است، جهتی که همۀ مؤمنان بدان سمت نماز می گزارند و هدف و مقصد هر مسلمان است. هیچ استلزامی وجود ندارد که قبله کنایه از قاهره، مقرِ دولت اسما عیلی فاطمی باشد. برای ناصر خسرو، کعبه همان قدرت و اجاذبه ای را دارد که برای هر مسلمان مؤمنی دارد. وی مالا چهار بار به زیارت کعبه رفت، و از مدتی که به عنوان مُجاور (زائری که ملتزم خانۀ کعبه میشود ) در آنجا به سر برد مسرتی تمام یافت .

سپس شمه ای از احوالی نفسانی خود را به ما باز می گوید. بیت بعدی، یعنی چون یافتم از هر کس بهتر تن خود را  ویا اینکه باید شخص بر تر و ولاتری درمیان انسانها باشد، کسی که از همه خلق بسی بهتر باشد . 

چون یافتم از هرکس بــــهتر تن خود را
گفتم زهمه خلق کـــــــــــــــسی باید بـهتر 

چون باز ز مرغان و چو اشتر ز بـــهائم
چون نخل زاشجار و چو یاقوت ز جوهر

چون فرقان از کتب و چو کعــبه زبنا ها
چون دل ز تنِ مردم و خورشــــید ز اختر

پس جست و جوی روحانی او برای یافتن کامل ترین انسان در همۀ جهان است . چون هر جنس و نوعی در عالم مخلوقات – از آسمان پرستاره تا قعر معدنها در زمین- نمونۀ اعلای خود رادارد، در میان انسانها هم باید کسی باشد که شریف تر از همه باشد . امام پرس و جوی او از همۀ بزرگان مکتبهای بزرگ فکری اسلامی نتیجه ای به بار نمی آورد .
از شافعی و مالکی وزقول حنیفی
جستم رهِ مختار جهان داور رهبر

آ نچه بویژه مایۀ رنج ناصر خسرو است آیۀ بیعت در قر آن است (سورۀ 28 ، آیۀ 10 ) زیرا ظاهر ا در آن به کسانی که درایام حضرت محمد(ص) می زیسته اند و توانسته اند شخصا با خداوند و پیامبرش بیعت کنند، مقام و مرتبۀ خاصی داده شده است . این آیه به یک رویداد خاص تاریخی در سالهای نخستین رسالت پیامبر اشارت دادرد . شش سال بعد از هجرت حضرت محمد از مکه به مدینه ، پیامبر و عده ای از پیروان نزدیکش در زیر درختی در حُدیبه جمع شدند. وقتی پیامبر بیعت آنها را خواستار شد همه به رسم عرب دست خود را به نشانۀ وفاداری روی دست پیامبر گذاشتند . خداوند بیعت آنهارا پذیرفت، و این امر از کلمات آیۀ (ان الذین یُبایِعُونَکَ اِنماَ یُبا یِعُونَ اللّهَ یَدُ اللهَ فوقَ ایدِیهم) آشکار است .
ازنظر ناصر خسرو، این درازشدن دستِ عنایت خداوند باید درزمان بی زمان، یعنی همیشه، رخ دهد خداوند بایستی همیشه دستش را برای باری بندگانش دراز کند و آنهارا که وفاداری و اخلاص خود را تقدیم او میکنند در یابد.  برای او غیر قابل تصور است که که خداوند در هربرهه ای از تاریخ دست خود را به عقب بکشد . زیرا این اندیشه با عدل الهی ارتباط دارد .
یک روز بخواندم ز قرآن آیت بیعت
کایزد به قرآن گفت که بد  دست من ازبر

آن قو که درزیر شجر بیعــــــــت کردند
چون جعفرومقدادوچوسلـــــــمان وچوبوذر

گفتم که به قرآن در پیداست که احــــــــمد
بشیر ونذیراست وسراجــــــــــست ومنور

مادست که گیریم و کجا بیـــــــعت یزدان
تا هم چو مقدم نــــــــــــــــبود د اد مؤخر

ما جرم چــــــــی کردیم نزادیم برآن وقت
محروم چرایم زپیـــــــــــــغمبر و مضطر

هدف ومقصود ناصر خسرو جست وجوی دانش است وی همه جا در پی جستن دانش است . این است که راه سفر در پیش میگیرد، از هر شخصی که می یابد پرسشها میکند، و درتمام طول راه سختیهای جسمانی را به جان می خرد .
بر خاستم از جای و سفر پیش گرفتم
نز خانم یاد آمد و نز گلشن و منظر

از سنگ بسی ساخته ام بستروبالین 
وزابر بسی ساخته ام خیمه و چادر 

پرسنده همی رفتم از ین شهر بدان شهر
جوینده همی گشت از این بحر بدان بر

سپس پاسخ پرسش خود را می یابد و بلا فاصله شعرش سراسر مشحون به استعارهو تشبیه می گردد.

روزی برسیدم به درشهری کان را
اجرام فلک بنده بدآفاق مسخر 

شهری که من آنجا چورسیدم خردم گفت
اینجا بطلب حاجت و زین منزل مگذر

در یک ترازه، مراد از این شهر، شهر قاهره، پایتخت باشکوه و پررونق مملکت فاطمیان است . قاهره به عنوان مرکز سیاسی و دینی جهان اسماعیلی و خلفای آن حامیان بزرگ هنرمندان ، دانشمندان، فقیهان، و فیلسوفان بودند.فاطمیان برای آنکه از فعالیت های دروررس علمی وفکری خود پشتیبانی کنند وآن را سامان دهند ، در سال 358 / 969 یک بنیاد برزگ تعلیمی به نام الازهر تأسیس کردند که هنوز هم یکی از دانشگاه های درجۀ اول برای مطالعه کلام و الهیات و علوم اسلامی است .

در ترازۀ دیگر، شهر ایماءوشاره به این حدیث از پیامبراسلام دارد که "انا مدینة العلم و علی بابها" (که من شهر علمم علیم در است. ) برای ناصر خسرو، این شهر نماد علمی است موروث که دارندۀ آن امام اسما عیلی است ، که از ذریۀ پیامبر و حافظ علم باطنی است . تنها راه ورد به "شهر علم" از طریق امام زمان است که در اعتقادات اسما عیلیان اغلب "باب" نامیده میشود . این در اسلام اسما عیلی است که ناصر خسرو پاسخ پویۀ روحانی خود را می یابد 
منت خدای را که به وجود امام حق
بشناختم به حق و یقین و حقیقتش 

آن بی قرین مَلِک که جز او نیست در جهان
کز ملک دیو یکسره خالیست ملکتش 

با طلعت مبارک مسعود اغو زسعد
خالیست مشتری را در قوس طلعتش 

یارب، به فضل خویش تو توفیق ده مرا
تا روز وشب بدارم طاعت به طاعتش 

واندر رضای او گه و بیگه به شعر زهد
مر خلق را به رشته کنم علم و حکمتش
                                                                   (دیوان،82 : 51 – 60 ) 

از نظر ناصر خسرو خلفا و امامن فاطمی شهرت علی (ع) را در دو قلمرو حکمت وسیاست منعکس می ساختند ، و لذا میراث بر اقتدار دوگانۀ او در دین و در اجتماع بوند شاعر ، بر افروخته از پر تو ایندو موفقیت ، تصویر ها و تمثیلهای کهن و معروف اسلامی را درباب حکمت لقمان و قدرت قیصر به کار میگیرد و سراید 
وامروز ازو شاخی پر بار بجاست
ب حکمت لقمانی و با مُلکت قیصر 

 خلیفه وامام فاطمی ، که تجسم همۀ کمالات است ، قطب و محور همۀ آفرینش و نقشه های خداوند است ناصر خسرو ندا سر می دهد.
درنتجه حضرت ناصرخسرو، شاعر وفیلسوف جانگرد پس از سالهای سال تحقیق وپژوهش به سن چهل سالگی در نتجۀ خواب که به وی رونما گردیده بود برای درک حقیقت ،عقاید تمام مذاهب اسلام را مطالع میکند سؤالات که دایم در افکار وی موج میزد هیچ یک از دانش مندان مذاهب اهل سنت و شیعه دواز ده امامی پاسخ مقنع برای سوالاتش دریافت نتوانستند. 

بعد از سفر طولانی که از بلخ تا به قاهر ه مر کز خلفای فاطمی داشت بالاخره به دربار خلفای فاطمی که سلسلۀ از امامان اسما عیلی بود را ه پیدا میکند . با تقاضای پیهم نا صر حسرو به خاطر دیدار خلیفۀ فاطمی ، موفق میگردد که با امام زمان چند دقیقۀ هم کلام گردد. در اثر این ملاقات تمام سؤالات و تشویش های رحانی وی رفع میگردد. با یک عشق وروشنای قلبی که به او نصیب میگردد می سراید.

در دل من چو نور امام زمان بتافت
لیل لسرار بود و شمس الضحا شدم 

بعد ازین امید واری تمام ناصر خسرو لقب حجت را از امام دریافت میکند ،و به عنوان رئس دعوت اسما عیلی در خرا سان موظف میگرد.


خوش احمد " ناظم"

 منابع: وجه دین، لعل بدخشان، سفر نامه.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر